دردهـــای مـن جـامه نیــستند تـا ز تـــن در آورم... ![]()

روبروی خانه وقتی هرزه چشمی خانه کرد
جای چشم پنجره دیوار باشد بهتر است...
خــوشبختــی شایـــد همیـن باشـد
تــــو
چــای قنــد پهـلـــو
و مـن ….

هــر روز که مـی گـــذرد،
دفتــر خاطـره ها را با رویــای نـگاهِ آبــی تــو، ورق میزنم...
و هــر جا که مـی رسم نـگاره ای از تــو، هستــی ام را رویــایــــی می کند...
دفتــــر تمام می شود...
اما تــو تا همیـــشه ای...

راز هایـت را فـقـــط لبـــ ـهای دوخــتـه شده ات میتـواند حـفـــظ کنـد
راز دارتـــرین دوستان هم حتـما دوستــان راز داری دارنــد ...

خـــدایا…
یا نــــوری بیفـکن یا تــــوری…
ماهـــی کوچـکت از تـــاریکـــی ایـن اقیــــانـوس مـــی تـــرســد…

از گلی که نچیده ام
عطری به سر انگشتم نیست
خاری در دلــــ است ...
شمس لنگرودی
